محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

145

تفسير قرآن صفى على شاه

مر او را همراه پس بد همراهى است ( 38 ) و چه چيز بود بر ايشان اگر ايمان مياوردند به خدا و روز بازپسين و انفاق ميكردند از آنچه روزى دادشان خدا و باشد خدا بايشان دانا ( 39 ) بدرستى كه خدا ستم نميكند مقدار ذره و اگر باشد نيكويى ميافزايدش و ميدهد از نزدش مزدى بزرگ ( 40 ) پس چگونه باشد وقتى كه بيازمايم از هر امتى شاهدى را و آورديم ترا بر آنها شاهد ( 41 ) آن روز دوست ميدارند آنان كه كافر شدند و نافرمانى كردند پيغمبر را كه كاش هموار كرده شود بايشان زمين و نمىپوشانند از خدا سخنى را ( 42 ) اى آن كسانى كه ايمان آورديد نزديك مشويد نماز را و شما باشيد مستان تا وقتى كه بدانيد آنچه را مىگوييد و نه با جنابت مگر روندگان راه تا وقتى كه غسل كنيد و اگر باشيد بيماران يا بر سفرى يا آمد احدى از شما از غائط يا مباشرت كرديد با زنان پس نيافتيد آبى را پس تيمم كنيد به روى زمينى پاك پس مسح كنيد رويهاتان را و دستهاتان را بدرستى كه خدا باشد در گذرنده آمرزنده ( 43 ) آن كسان كه ميكنند انفاق مال * بر ريا نى بر رضاى ذو الجلال يعنى از بهر نمود مردمان * تا ببينندش كه او باشد چنان نى به حق دارند ايمان از يقين * نى بروز آخرت و اجراى دين هست همچون بخلشان انفاقشان * باژگونه سيرت و اخلاقشان هر كه شيطانست يار و محرمش * بد بود بيشك قرين و همدمش چه زيان بود ار به حق بيمعذرت * آورند ايمان و روز آخرت هم كنند انفاق از ميل و رضا * زانچه روزى كرده ايشان را خدا حق بود آگاه بر اسرارشان * مىكند دعوت نه بر اجبارشان تا كسى گويد كه ما را هم به كار * چه زيان دارد كنى گر واگذار يا كنى آن سان كه خودخواهى چنان * مهر بردارى ز چشم و گوشمان او نكرده جبر بر كس در خطاب * تا كسى گويد ز جبرش اين جواب آنچه نبود در قبول آن ضرر * بلكه هست امكان نفعش بيشتر حزم نبود گر تو زان باشى ملول * گويى از حق نيست توفيق قبول او نكرده جبر در تكليف خود * تا تو كردى جبر اندر نيك و بد حق نخواهد كرد قدر وزن مور * بر خلايق ظلم و جور اندر امور ور بود نيكى دو چندانش كند * گر گلى باشد گلستانش كند پس دهد اجرى بزرگ از نزد خويش * بر كسى كاعمال نيك آورده پيش پس چگونه است ار بياريم از امم * شاهد و شاهد تو را بر جمله هم از امم يعنى رسولان را گواه * بر رسولان هم تو را بىاشتباه تا كه هر پيغمبرى بر امتى * شاهدى باشد بجرم و طاعتى شاهد ايشان تو باشى در مقال * هم بجمع علم و احكام و كمال تا كه باشد زين گواهيها خجل * بر خصال و كردهء خود منفعل دوست دارند اندر آن روز مهول * آنكه كافر گشت و عاصى بر رسول ارض گردد راست ايشان را برو * بر زمين يعنى شوند از غم فرو تا نبينند آن چنان روز ورود * نشنوندى وان شهادات از شهود خاك را خواهند بهر خود پناه * ز انفعالى كه بر ايشان يافت راه نه حديثى را بپوشند از خدا * در حضور انبيا و اوليا چون توان پوشيد كاعضا شاهدند * ز امر حق بهر گواهى آمدند مؤمنان گيريد دورى از نماز * گاه مستى تا به هوش آييد باز تا بدانيد آنچه مىگوييد خود * در شما باشد شعور نيك و بد در جنابت همچنين باشيد دور * از نماز و مسجد الا در عبور جز ز بعد از غسل و تطهير بدن * كوست واجب در نمازت بىسخن گر كه باشيد از مساجد رهگذر * با جنابت نيست باكى در اثر ور جنب باشد مسافر يا عليل * ز آب ممنوعست و معذور آن خليل بر طهارت نيست قادر ز آب پاك * پس تيمم بايدش كردن به خاك همچنين از خاك در دفع فضول * مر تيمم جايز آمد شد قبول وان بود از خاك مسح دست و رو * كافيست آن نيز از غسل و وضو ليك جايى كاب مينايد بدست * زخم و رنجى در بدن يا هيچ هست حق بهر كارى دليل بنده است * خلق را بخشنده و آمرزنده است كار خلق از راه غفران سهل كرد * تا نباشد عسر و عيبى بهر مرد درج سى حكم اندر اين يك آيتست * ليك ما را نى بشرحش حاجت است